تفکر سیستمی

Systems_Thinking_Laws_Image_Facebook

پیش نوشت:

پیش از اینکه با تفکر سیستمی به عنوان یک نظریه علمی آشنا شوم و بدانم که علاقه وافر به نگاه همه جانبه! در بسیاری از تصمیم­هایم دارم؛ در اصل سیستمی فکر کردن، کل نگر بودن و نگاه جامع به محیط و امور داشتن را می آموختم…

از آنجا که بسیاری از تصمیمات مهم ما، مثل انتخاب رشته، انتخاب نوع و جنس تفریحات هفتگی، ماهانه و سالانه، انتخاب مسیر زندگی برای بسیاری از ما در دوران نوجوانی آغاز میشود و خودمان هستیم که تصمیم و انتخاب نهایی را خواهیم داشت؛ جامع نگری در تصمیمات من نقش اصلی را بازی می­ کرد. نمی دانم، شاید از محتاط بودنم ریشه می گرفته؛ شاید هم برای اهل فکر بودنم؛ شاید هم محیط موجب شده که من کل نگری و جامع نگری را بتوانم در خودم تقویت و درونی نمایم.

البته کاملاً برایم روشن است که برای رسیدن به تفکری سیستمی بسیار فاصله دارم و من صرفاً یک گام اصلی برای سیستمی فکر کردن برداشته ام.

اولین بار که با نظریه تفکر سیستمی و سیستمی فکر کردن به عنوان یک علم آشنا شدم، از طریق آموزه های گروه متمم در وب سایت “توسعه مهارت های فردی و شغلی من” بود. سپس جرقه ای در ذهنم زده شد…؛ و حالا که اعتقاد بر نگاه سیستمی نسبت به مسائل دارم و منابع انسانی را به عنوان اصلی ترین سرمایه ی بشریت می دانم، “تفکر سیستمی را در حوزه منابع انسانی” به عنوان یک کل از سیستم که در درون خود زیر سیستم های بسیاری را جای داده است، ترویج دهم و این نگرش را به صورت کاملاً علمی دنبال نمایم. به فرمایش معلم عزیز محمدرضا شعبانعلی، یادگیری های کریستالی در حوزه تفکر سیستمی را به تدریج گسترش داده، جامع و کامل نمایم.

اینها را گفتم تا وارد بحث اصلی از تفکر سیستمی شوم. از جمله کتاب هایی که در این حوزه خوانده ام و مطالبش نیز روان و قابل فهم بود، “سیستم داینامیک (کاربردی از تفکر سیستمی)” از شهلا قبادی و “چه باشد آنچه خوانندش تفکر سیستمی؟” از دانلا مدوز است. پیشنهاد میکنم اگر به این مباحث علاقمند هستید و یا علاقمند شده اید، کتاب دوم را حتماً بخوانید که استاد بزرگی چون فرشید عبدی و مسعود خرداد، بسیار روان آن را ترجمه کرده و در اختیار علاقمندان این حوزه قرار داده اند.

کلیات آنچه در ادامه می خوانید از همین کتب برداشت و در اختیار مخاطبان عزیز قرار میگیرد. باشد که گامی برای ایجاد یک زمینه ذهنی از تفکر سیستمی در ما و اندیشه بیشتر در این حوزه برایمان ایجاد شود:

تفکر سیستمی:

جوهر اصلی تفکر سیستمی تغییر در نگرش است. تغییر از نگرش خطی (آبشاری) به نگرش تکرار پذیر و حلقوی است.

“و کوشش برای دیدن کل”

تفکر سیستمی، مشاهده تمامیت هستی به عنوان یک کل بخش­ناپذیر است.

برای تفکر سیستمی ترکیب و تحلیل موضوعات، کلیدی هستند. تحلیل، دانش ایجاد میکند و ترکیب، درک را افزایش می دهد.
درک از کل به جزء جریان دارد و دانش از جزء به کل. تحلیل به درون چیزها می­ نگرد؛ ولی ترکیب، از بیرون به آنها نگاه میکند.

عملکرد یک سیستم، بستگی به چگونگی تعامل بین اجزاء آن دارد تا به چگونگی عملکرد مستقل آنها از یکدیگر:

به طور مثال، میخواهیم مونتاژ یک خودرو سمند را انجام دهیم؛ از هر قطعه ای، بهترین را برای مونتاژ انتخاب میکنیم. ولی آیا بهترین ماشین خواهد شد؟! قدر مسلم، خیر. تطابق، هماهنگی و همخوانی میان قطعات خودرو نیز لازم است و فقط بهترین بودن هر قطعه، الزاماً به بهترین محصول خودرو منجر نخواهد شد.

نکات مهم در بکارگیری زبان تفکر سیستمی:

۱- شناخت پدیده های درون هر پدیده است.

۲- شناسایی ارتباطات حلقوی میان پدیده ها است.

۳- شناسایی حلقه های تقویت و تعدیل (هدف) در آنها است.

۴- شناخت نوع رفتاری است که سیستم از خود نشان می دهد (شناسایی الگوی رفتاری).

سیستم ها به روش های مشابهی رفتار میکنند و درک این روش های مشابه، اصلی ترین امید ما در ایجاد تغییرات پایدار در بسیاری از سطوح است. به لحاظ روانی، ما بیشتر فرض میکنیم علت یک مسأله “خارج از آنجا” باشد تا “در اینجا”.

امکان جلوگیری از سرزنش کسی یا چیزی دیگر برای رفع مسئولیت از خودمان و پیدا کردن کلید کنترل، محصول یا قرصی که از لحاظ فنی مشکل گشا باشد، وجود ندارد.

“پل آندرسن” با این جمله، به خوبی جامع و مانع­ نگری را بیان می دارد که،

“من همچنان ناگزیر از رویارویی با مشکلات هستم؛ هر قدر هم که پیچیده باشند.
مشکلاتی که وقتی از راه درست نگریسته شوند، دیگر پیچیده تر نخواهند شد.”

یک سیستم، سه قسمت دارد: اجزاء، روابط درونی (میان اجزاء)، و یک قصد یا کارکرد سیستم.

بهترین راه جهت دریافت قصد سیستم این است که مدتی آن را زیر نظر داشته باشیم تا بفهمیم سیستم چگونه رفتار میکند.

قصدها از طریق رفتار مشخص میگردند، نه از آنچه که ادّعا یا تبلیغ شده است.

سیستم ها می توانند درون سیستم ها جای داده شوند. هماهنگ کردن زیرقصدها و قصدهای اصلی سیستم، یک کارکرد ضروری در سیستم های موفق است.

“تغییر اجزاء معمولاً کمترین تأثیر را روی سیستم دارد”

به طور مثال اگر تمام بازیکنان یک تیم فوتبال را عوض کنیم، همچنان تیم فوتبال شناخته می شود. و یا دانشگاه یک جریان ثابت از تغییر دانشجویان را دارد و یک جریان ثابت آهسته تری از تغییر اساتید و مدیران؛ اما همچنان یک دانشگاه است.

اگر تغییر در روابط متقابل پدید آید، ممکن است سیستم به طور قابل توجهی تغییر کند. حتی ممکن است غیر قابل شناسایی گردد. همان بازیکنان فوتبال که در تیم بازی می کنند، قوانین بازی را از قوانین فوتبال به بسکتبال تغییر دهیم!. اگر در یک دانشگاه دانشجویان به اساتید نمره دهند! شاید سازمان جالبی شوند، اما تیم فوتبال و یا دانشگاه دیگر نخواهد بود. بنابراین

“تعویض روابط متقابل در یک سیستم می تواند تا اندازه زیادی آن را تغییر دهد”

“و هر متغیری با تغییر در عوامل دیگر سیستم، در نهایت منجر به تغییر خود می گردد”

تعویض قصد یا کارکرد میتواند دارای تأثیری چشمگیر باشد. چه می شود اگر بازیکنان فوتبال قصد را تغییر دهند. برای مثال باختن به جای بردن؟!

“تغییر در قصد، سیستم را عمیقاً تغییر میدهد؛ حتی اگر همه اجزاء و روابط متقابل، مشابه قبل باقی بمانند.”

در آخر گفته اینکه بپرسیم در میان اجزاء، روابط متقابل و یا قصدها کدام یک مهمترین است؟!، سوالی غیر سیستماتیک است. همه آنها ضروری هستند.

در ادامه به رفتار سیستم و تغییر در سیستم ها خواهم پرداخت.

از اینکه بحث آغازین از تفکر سیستمی، طولانی شد میبخشید؛ اما لازمه آن نیز بود…

و از اینکه صبورانه با من همراه هستید بسیار خرسند و سپاسگذارم.

بخش دوم: رفتار سیستم و  تغییر در سیستم ها

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *