خلاقیت

بعد از مدتها، فرصتی دست داد تا برنامه ای از سخنرانی های استاد الهه قمشه ای را  گوش بدهم و برای شما نیز بنویسم.

موضوع: خلاقیت

ایشان به نکاتی در خلاقیت فکری توجه می کردند که نشان از نگاه دقیق و عمیق شان، اما بسیار ساده و قابل درک است.

شاید بارها این سوال را از خود پرسیده باشید: “و دیگر چه؟”

حال به این سوال ساده توجه کنید: … و دیگر به چه درد می خورد؟

حالا، این سوال را از خودتان بپرسید که: “من دیگر، به چه درد می خورم؟”

اینجا است که توانمندی هایتان توسط خودتان نیز ابراز میشود.

در جستجو و کشف بیشتر استعدادهایتان می روید و به تدریج آنها را در خودتان کشف می کنید و سعی در تقویت آن نیز دارید.

ما برای هر گونه مورد استفاده بودن، نیاز به کشف رابطه ها داریم؛ اینکه بتوانیم رابطه های میان امور ( مثل اجزاء، اشیاء، انسان ها و محیط) را کشف کنیم.

برای مثال می توانید از خودتان آغاز کنید:

رابطه ی میان توانمندی هایتان با انواع فعالیت ها را بررسی کنید و برای این سوال پاسخ هایتان را بیابید:

… و دیگر به چه درد می خورید؟

به نظر میرسد، اکنون می توانید با سهولت بیشتری به سوالات خود پاسخ دهید.

بنابراین “هر چه ما بتوانیم در امور (چیزها) کشف رابطه کنیم؛ اینجاست که میخواهیم به خلق نمودن، کمک کنیم”.

برای حرکت به سوی فکری خلاقانه، به کشف “این همانی است که …” بپردازید.

ایده پردازی و خلاقیت

برای اینکه تفکر و اندیشه ی مان خلّاق شود و خلاقانه تحلیل کند، لازم است به این موارد نیز توجه داشت که:

شجاع باشید و شجاعت به خرج دهید.

نظم را در بی نظمی ها ببینید.

      * در عین بی نظمی در همه ی امور نظمی وجود دارد. آن نظم را بیابید.

از غرض ورزی (دانسته های هوای نفس) و تعصب (پافشاری به ندانسته ها) بپرهیزید.

بر روی خود مسأله تمرکز کنید؛ و نه بر روی راه حل های آن

قدرت حافظه خود را بالا ببرید.

زندگی را ساده کنید:

     * هر چیزی را که بخواهید به خلاقیت اش بیاندیشید، آن را هر چه میتوانید ساده کنید

فکر کنید:

     * فکر کردن، همان نیاز به حرکت است که انگیزه های رشد را در ما بیشتر می کند.

     * و چون فکر کردن برای فرد مسئولیت پذیری به همراه دارد؛ فکر کردن برای او سخت است!

خلاقیت در کارها

انسان در شرایط محدودیت و محرومیت ها است که خلق میکند:

    * اگر مثال هایی در ایران را ببینیم: فردوسی، سعدی، مولانا، حافظ- ابن سینا، رازی- 

       غیاث الدین جمشید کاشانی و…

در اینجا اشارات اجمالی به سخنانی از معلم عزیزم نعمت حسنی با مضمون “یاد گرفتن، یاد دادن و یادآوری کردن” می کنم که نشان از همسویی این مطالب داشت و تکمیل سخنان می شود:

ایده پردازی، نیاز به فهمیدن دارد؛

و ما در یک فرایند علمی، اول پدیده ها را تجزیه میکنیم و سپس اجزاء پدیده ی تجزیه شده را تحلیل می کنیم.

اما آنچه که مهمتر در فرآیند علمی است؛

ترکیب است (پدیده های موجود را با هم ترکیب کرده و یک ایده و رابطه ی جدیدی بدهم) و این ترکیب به نوآوری منجر می شود.

فهمیدن را با سوال کنترل کنیم و دانستن را با مسأله.

فهمیدن بیشتر به جنبه های کیفی بر می گردد و دانستن بیشتر نسبت به جنبه های کمّی است.

فهمیدن بیشتر به این بر می گردد که مطلبی از کجا آمده و اصول و مبانی آن چیست؟

و دانستن بیشتر به این بر می گردد که کجا کاربرد دارد و در واقع عوامل کمّی اش کدام هستند؟

اینشتین می گوید:

اصولاً اگر بخواهد یک ایده جدیدی مطرح شود، باید اول خنده دار باشد. زیرا ایده و نظری که همه بلدند که درست و طبیعی است. و ایده هایی که دور از ذهن هستند، اینها در آینده نتیجه بخش و ثمر بخش است.

ما باید بتوانیم در زمینه دانش و بینش و ارزش، هم در علم و هم در اخلاق و هم در هنر بتوانیم حرف های جدیدی بزنیم.

امیدوارم و تلاش میکنم که من نیز حرف های جدیدی برای گفتن داشته باشم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *