می توانم؛ پس خواهم توانست

yes. I Can

عاملی در بدن ما هست که به ما قدرتی خاص می دهد. عاملی نیروبخش که نام آن “ذهن” است؛ قدرت اراده با تفکر مثبت.

با تفکر مثبت، فرد در مرحله ی “می توانم” یا “هستم” توقف نمی کند. همیشه بعد از آن یک “می خواهم” ی وجود دارد که آرزوها را تحقق می بخشد.

اگر قرار باشد چیزی را سامان دهیم، اعمالمان نیست که چنین میکند. بلکه افکارمان است که عمل را می سازد.

“تو همانی که می اندیشی؛ پس ارباب ذهنت باش نه برده ی آن”

                                    [برگرفته از کتاب می توانم پس خواهم توانست. نوشته: ویل ادواردز؛ ترجمه: ابوذر کرمی]

مدیریت منابع انسانی

human_resource-2

اولین بار که نام مدیریت منابع انسانی را شنیدم، برداشتم این بود که مدیریتِ منابعی مرتبط با انسان است! و یا منابعی که برای انسان وجود دارد!
دیگر نمیدانستم که انسان نیز منبعی است از هر آنچه که به صورت بالقوّه به او داده شده و به صورت بالفعل در توانایی ها، مهارت و دانش و تجربیات او قابل مشاهده و بررسی است.

حال هر یک از ما، منبعی هستیم برای خودمان، اطرافیان مان، شرکت و سازمان مان، خانواده ما، جامعه ما و برخی افراد نیز منابعی شده اند برای جامعه برشی و جهانی؛ که با عناوین بزرگان تاریخ، دانشمندان، اندیشمندان و… می شناسیم.

همانطور که پیش از این نیز در مدیریت سرمایه اشاره شد، انسان یک سرمایه است. سرمایه‌ای که نیاز است برایش سرمایه‌گذاری کرد؛ نه هزینه!
زیرا هزینه بهایی است که بدون خواست و انتظار سود پرداخت می‌شود. اما سرمایه‌گذاری با هدف و انتظار سود است که انجام می‌گیرد.

انسان برای استفاده بهینه از توانایی‌ها، مهارت و دانش خود و کسب منافع و سود بیشتر، لازم است که خود را مدیریت کند؛ و در مراتبی حتی اطرافیان خویش را نیز مدیریت نماید.

مدیریت برای شناسایی درست پتانسیل و استعدادها، توانمندی‌های خویش؛ انتخاب برای به کار گرفتن درست استعداد و توانمندی‌ها، دانش و تجارب خود در کسب منافع بیشتر و جدید؛ تربیت و پرورش برای رشد، تعالی و خود شکوفایی خویش است.

هر یک از ما نیز می‌توانیم مدیریت را برای خود تجربه کنیم؛ و اگر این توانمندی را در خود می‌بینیم که بتوانیم به اطرافیانمان در مدیریت این سرمایه انسانی‌ کمک کنیم، مدیریت منابع انسانی از جمله تجارب ما خواهد بود.

در موقعیت خانواده، مدیریت منابع و سرمایه‌های انسانی به صورت یک رویه و روشی غیر رسمی است که تفکّر، رفتار و عملکرد ما را تحت الشعاع قرار می‌دهد؛ و در موقعیت سازمان ماهیتی رسمی داشته و ساختارمند عمل می‌شود. اینجاست که مدیریت منابع انسانی به صورت علمی تعریف می‌گردد.

هدف از این گفته ها، رسیدن به تعاریف علمی مدیریت منابع انسانی و مشروح آن نیست؛ بلکه علاقمندم شما را با اهمیت این موضوع آشنا نموده و به ابعاد اصلی آن برای آگاهی و توجه به سرمایه‌های انسانی خویش، بنگریم.

از جمله فعالیتهایی که در مدیریت تعیین و تعریف می‌شود، ارزیابی و دریافت بازخورد در فرایند انجام آن است. انسان از بدو خلقت با ارزیابی و بازخورد دادن آشنا شده است؛ اینکه انسانها در مقابل تمام اعمال شان پاسخگو هستند و روز حسابی خواهیم داشت. اینکه انسان در زندگی همواره مورد امتحان قرار می‌گیرد؛ و درس هایی که از زندگی می‌گیریم، تجارب ما هستند.

بنابراین لازمه‌ی رشد و پرورش انسان، ارزیابی نمودن خویش و بازخورد گرفتن از تفکّر، رفتار و عملکرد خویش است. لازم است که با روش‌هایی درست، در مدت زمانی مناسب و متناسب با هدف از ارزیابی خود در موقعیت‌های مختلف و روال متناسب با آن، انجام دهیم (مثل بحث و گفتگو در حیطه تفکرات و اندیشه‌ها، مطالعه و دانستن، روانشناسی و شناخت خویش، بررسی عملکرد و رفتارها طبق اصول و استانداردهای علمی).

اگر بازنگری و ارزیابی برای خود و اطرافیانمان را کاسته و کمتر توجهی به آن داشته باشیم، به تدریج از شرایط روز عقب مانده و از رشد، پرورش، توسعه و تعالی خویش غافل می‌شویم. شاید برای شما نیز پیش آمده باشد که اگر در پایان یک سال و تحویل سال جدید، فرصت و موقعیت بازنگری و تأمل در یک سال گذشته را برای خود فراهم نکرده باشیم، اشتباهات و روال گذشته را بار دیگر تجربه کرده و احساس خوشایند و یا رضایت از خود نداشته‌ایم.

می‌خواهم این را بگویم که مدیریت منابع انسانی مختص سازمانها و الزاماً با شرایطی رسمی نیست؛ بلکه هر یک از ما می‌توانیم مدیر خویش باشیم و سرمایه اصلی خود را مدیریت کنیم. همانطور که گفتم برای مدیریت خود از شناخت خویش آغاز کنید، با انتخاب هر یک از توانمندی‌ها و مهارتهای خویش برای موقعیت و شرایط مناسب، آن را به کار گرفته و از خود نیز بازخورد بگیریم. در صورت لزوم اصلاحاتی داشته و مجدد با گام‌هایی رو به جلو برای رشد، توسعه و تعالی آغاز کنیم.

سلامت، پیروز و سربلند باشید.

پی نوشت: برای مطالعه و دانستن بیشتر درباره این موضوع منابع ذیل نیز پیشنهاد می شود:

– کتاب مدیریت منابع انسانی، نوشته اسفندیار سعادت.

– کتاب پرورش راهبردی منابع انسانی، نوشته جان والتون، ترجمه ناصر میرسپاسی و داریوش غلام زاده

– وب سایت متمم (محل توسعه مهارت های فردی و شغلی من)

خلاقیت

بعد از مدتها، فرصتی دست داد تا برنامه ای از سخنرانی های استاد الهه قمشه ای را  گوش بدهم و برای شما نیز بنویسم.

موضوع: خلاقیت

ایشان به نکاتی در خلاقیت فکری توجه می کردند که نشان از نگاه دقیق و عمیق شان، اما بسیار ساده و قابل درک است.

شاید بارها این سوال را از خود پرسیده باشید: “و دیگر چه؟”

حال به این سوال ساده توجه کنید: … و دیگر به چه درد می خورد؟

حالا، این سوال را از خودتان بپرسید که: “من دیگر، به چه درد می خورم؟”

اینجا است که توانمندی هایتان توسط خودتان نیز ابراز میشود.

در جستجو و کشف بیشتر استعدادهایتان می روید و به تدریج آنها را در خودتان کشف می کنید و سعی در تقویت آن نیز دارید.

ما برای هر گونه مورد استفاده بودن، نیاز به کشف رابطه ها داریم؛ اینکه بتوانیم رابطه های میان امور ( مثل اجزاء، اشیاء، انسان ها و محیط) را کشف کنیم.

برای مثال می توانید از خودتان آغاز کنید:

رابطه ی میان توانمندی هایتان با انواع فعالیت ها را بررسی کنید و برای این سوال پاسخ هایتان را بیابید:

… و دیگر به چه درد می خورید؟

به نظر میرسد، اکنون می توانید با سهولت بیشتری به سوالات خود پاسخ دهید.

بنابراین “هر چه ما بتوانیم در امور (چیزها) کشف رابطه کنیم؛ اینجاست که میخواهیم به خلق نمودن، کمک کنیم”.

برای حرکت به سوی فکری خلاقانه، به کشف “این همانی است که …” بپردازید.

ایده پردازی و خلاقیت

برای اینکه تفکر و اندیشه ی مان خلّاق شود و خلاقانه تحلیل کند، لازم است به این موارد نیز توجه داشت که:

شجاع باشید و شجاعت به خرج دهید.

نظم را در بی نظمی ها ببینید.

      * در عین بی نظمی در همه ی امور نظمی وجود دارد. آن نظم را بیابید.

از غرض ورزی (دانسته های هوای نفس) و تعصب (پافشاری به ندانسته ها) بپرهیزید.

بر روی خود مسأله تمرکز کنید؛ و نه بر روی راه حل های آن

قدرت حافظه خود را بالا ببرید.

زندگی را ساده کنید:

     * هر چیزی را که بخواهید به خلاقیت اش بیاندیشید، آن را هر چه میتوانید ساده کنید

فکر کنید:

     * فکر کردن، همان نیاز به حرکت است که انگیزه های رشد را در ما بیشتر می کند.

     * و چون فکر کردن برای فرد مسئولیت پذیری به همراه دارد؛ فکر کردن برای او سخت است!

خلاقیت در کارها

انسان در شرایط محدودیت و محرومیت ها است که خلق میکند:

    * اگر مثال هایی در ایران را ببینیم: فردوسی، سعدی، مولانا، حافظ- ابن سینا، رازی- 

       غیاث الدین جمشید کاشانی و…

در اینجا اشارات اجمالی به سخنانی از معلم عزیزم نعمت حسنی با مضمون “یاد گرفتن، یاد دادن و یادآوری کردن” می کنم که نشان از همسویی این مطالب داشت و تکمیل سخنان می شود:

ایده پردازی، نیاز به فهمیدن دارد؛

و ما در یک فرایند علمی، اول پدیده ها را تجزیه میکنیم و سپس اجزاء پدیده ی تجزیه شده را تحلیل می کنیم.

اما آنچه که مهمتر در فرآیند علمی است؛

ترکیب است (پدیده های موجود را با هم ترکیب کرده و یک ایده و رابطه ی جدیدی بدهم) و این ترکیب به نوآوری منجر می شود.

فهمیدن را با سوال کنترل کنیم و دانستن را با مسأله.

فهمیدن بیشتر به جنبه های کیفی بر می گردد و دانستن بیشتر نسبت به جنبه های کمّی است.

فهمیدن بیشتر به این بر می گردد که مطلبی از کجا آمده و اصول و مبانی آن چیست؟

و دانستن بیشتر به این بر می گردد که کجا کاربرد دارد و در واقع عوامل کمّی اش کدام هستند؟

اینشتین می گوید:

اصولاً اگر بخواهد یک ایده جدیدی مطرح شود، باید اول خنده دار باشد. زیرا ایده و نظری که همه بلدند که درست و طبیعی است. و ایده هایی که دور از ذهن هستند، اینها در آینده نتیجه بخش و ثمر بخش است.

ما باید بتوانیم در زمینه دانش و بینش و ارزش، هم در علم و هم در اخلاق و هم در هنر بتوانیم حرف های جدیدی بزنیم.

امیدوارم و تلاش میکنم که من نیز حرف های جدیدی برای گفتن داشته باشم.